خرید بک لینک
شب ها خوابم نمی برد…
از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم
بی انصاف…
محکم زدی ،
جایش مانده است…
.
.
.
.
میــــــشِه تَـــنهایی بــ ــازی کَــرد
میـــشِه تَـــنهایی خـــَندیـد
میــــــشِه تَـــنهایی ســَفَر کـــَرد
ولـــی خـــِیلی ســـَختِه تـــَنهایی…
تـــــَنهایی رو تَـــحـــَمُل کـــــَرد
.
.
.
.
آدمـــــ هـا کـه ” عـوض ” می شونـد …
از ” سـلام ” و ” شـب بـخیـر ” گـفتـنشان
مـی شود ایـن را فـهمیـد !
از “بوسه هایشان “
از ” حـرف هـا ” و ” نـگاه هـا “
از گـودال هـای ِ عـمیـقی کـه بیـن ِ تــو و خـودشان می کـَـنـند
و تـویـش را پُــر از دلیـل مـی کُنـند ….!
.
.
.
.
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه ان ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو زبی رنگی دریا گفتند
موج در موج دراین خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز دراین فاصله ها خواهم مرد……
.
.
.
.
جریان چیست ؟ چرا پیدا نمیشود جسد آنانی که ادعا میکنند برایمان میمیرند ؟
.
.
.
.
هی کافه چی نیمکت هایت را تک نفره بچین اینجا همه تنهایند
.
.
.
.
می نویسم (دوستت دارم ولی پرانتز رو نمی بندم بذار این جریان تا ابد ادامه داشته باشه
.
.
.
.
به نسل های بعد بگویید …
که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز …
نسل ما خود پیاز بود …
که هر که ما رو دید گریه کرد
.
.
.
.
عشق مثل گنجیشکه اگه سفت بگیری می میره اگه شل بگیری میپره
پس سعی کن طوری بگیری که تو دستات خوابش ببره.
.
.
.
.
روزی خواهم آمد ؛
روزی که تو التماس می کنی
و من آنروز مانند امروز تو
با تو رفتار نخواهم کرد!
.
.
.
.
اگه که مثل گذشته به من احساسی نداری؟
اگه فرصتی نمونده چرا تنهام نمیذاری؟
چرا روح عاشقت رو از وجودم نمیگیری؟
چرااز زندگی من، ازدلم بیرون نمیری؟
من کجای زندگیتم،که دیگه توروندارم؟
که نه میتونم بمیرم نه میشه طاقت بیارم
من کجای زندگیتم،که تو دوری از وجودم؟
من که هروزی که میگذشت بیشتر عاشق توبودم.
همیشه یه چیزی انگار مانع خوشبختیی ماست!
همیشه تودوری ومن دلخوشیم به صبح فرداست
زندگی شاید همینه،یه تلاش بی سرانجام!
یه نشونه که بدونم بیشترازهمیشه تنهام
من کجای زندگیتم؛که دیگه توروندارم؟
که نه میتونم بمیرم نه میشه طاقت بیارم.
.
.
.
.
گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد
که بیاد تو تنهاییم …. و من اجازه ندم !
و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه
مگه من مردم که تنها بمونی … !
.
.
.
.
خوش به حال آسموטּ ڪہ هر وقت دلش بگیره بے بہونہ مے باره …
بہ ڪسے توجہ نمے ڪنہ …
از ڪسے خجالت نمے ڪشہ…
مے باره و مے باره و…
اینقدر مے باره تا آبے شہ …
آفتابے شہ …!!!..
.
.
.
.
سکوت چه زیباست…وقتی تمام حرفها
از توصیف مهربانیهایت عاجزند

برچسب: zed, نویسنده: ali تاريخ: يکشنبه 17 فروردين 1393 ساعت: 22:41

صفحه بندی